تبليغاتX
فلسفه جغرافیا

فلسفه جغرافیا

سیر تاریخی فلسفه جغرافیا

دیدگاه ها و نظریات برخی از اندیشمندان

یورگن هابرماس : گفت: فلسفه حقیقت زمان خودش است. به تاثیرات سیاست در علوم تاکید می کند. جزﺀ مکتب فرانکفورت یا ( دانش انتقادی ) بود.

ایزایا برلین : استاد دانشگاه اکسفورد. گفت : فلاسفه حقیقتا سروکارشان با زبان است.

اسپایکمن : جغرافیا٬ راهبرد انسان٬ فضا و منابع است.

مایکل هیل : (امریکایی) : مقاله : اثبات گرایی٬ فلسفه پنهان در جغرافیا. گفت : هیچتحقیق جغرافیایی در خلاﺀ فلسفی صورت نمی گیرد.

دیوید استودارت : (انگلیسی). بکارگیری پارادایم در جغرافیا را در سه قلمرو قرار داد :1- رانش 2- ژئومورفولوژی 3- تحلیل مدل های نظریه ای با روش کمی. نکته : ( با جان استوارت و جمز استوارت اشتباه نشه ).

ژان برون : به همراه دولابلاش پارادایم امکان گرایی را اغاز کردند. مفهوم ( مورفولوژی چشم انداز فرهنگی ) را وارد فرانسه کرد. مطالعات او در زمینه مسکن٬ موقع شهرها و روستاها بود. نگاه او به اثار و نشانه هایی بود که از انسان بر روی زمین مانده و نقش بسته است (تست 84) {تحقیق شود}.

ایزایا بومن : در امریکا به همراه کارل ساور٬ امکان گرایی را جهانی کرد. نکته : ( با ایزایا برلین اشتباه نشه).

ادوارد اولمن : روی تاثیرات متقابل فضایی تاکید می کد. در دانشگاه واشینگتن به همراه ویلیام گریسون٬ ادامه راه شیفر در جغرافیای قانونمند بودند. او پیشنهاد کرد جغرافیا باید روی تاثیرات متقابل زندگی تاکید کند. کار اصیل علمی در دیدگاه فضایی اثر او در زمینه تاثیرات متقابل فضایی و مقاله تهاجمی شیفر در مورد استثناگرایی. او برای اولین بار عنوان ( فاصله کارکردی ) را مطرح کرد که به معنی ( هم تکمیلی ) است.

دیوید لاونتال : اولین بار عنوان جغرافیای شخصی را مطرح رد. از پیشگامان مکتب جغرافیای رفتاری بود. می گوید : هر فردی شخصا مجموعه ای از شناخت و ارزشهای محیطی را دارا می باشد که جغرافیای شخصی او محسوب می شود. به تفاوت جغرافیای تصویر ذهنی هر فرد معتقد بود. او به سه قلمرو معتقد بود : 1- جهان فیزیکی 2- عقاید در مورد محیط 3- رفتار مردم در محیط.

گوردون کلارک : (امریکایی). گفت ( در مورد جغرافیا و قانون ) : ساختارهای مختلف نهادی٬ پیامدهای مختلف جغرافیایی بوجود می اورد. نکته : ( با پی. کلارک اشتباه نشه ).

جورج برکلی : دیدگاه تجربه گرایی داشت.

ماکس هورکایمر : جزﺀ مکتب فرانکفورت یا ( دانش انتقادی ) بود٬ ( به همراه یورگن هابرماس وهربرت مارکوز ).

هربرت مارکوز : جزﺀ مکتب فرانکفورت یا ( دانش انتقادی ) بود. علم و تکنولوژی را به عنوان ( نیروهایی در جهت کنترل اجتماعی ) می شناخت.

ادوارد تف : تهیه مدلهای یکپارچه اثباتی ناحیه ای را مطرح کرد.

نیگل تریفت : چارچوب ساختاری را در جغرافیای ناحیه ای پیشنهاد می کند.

رابرت دال : از پیشگامان دیدگاه کثرت گرایی بود. او از برخوردها و کشتارها در جامعه کثرت گرا در کشورهای در حال توسعه با عنوان ( کثرت گرایی همستیزی ) یا ( کثرت گرایی تعارض امیز ) نام می برد و از مباحث عمده در جغرافیای فرهنگی – سیاسی و اجتماعی است.

پل پاگت : از پیشروان جغرافیای کثرت گرا بود. به دانشجویان توصیه می کرد روی کارکرد نواحی بیشتر کار کنند. و در روشهای ناحیه ای از نگرشهای اکوسیستمی و سیستمی بهره می گرفت. او به روابط اجتماعی در پراکندگی گروههای اجتماعی اعتبار علمی قائل بود. او از پیشگامان کثرت گرایی نژادی -  قومی در جغرافیای اجتماعی می باشد.

اتو اشلوتر : گفت : تباین٬ تمایز و صفت مشخص یک ناحیه می تواند با تجدید بنای چشم انداز اولیه به روشنی بررسی گردد. تحت تاثیر فلسفه کانت بود. تحقیقات او درباره ( مورفولوژی تکوینی چشم اندازهای فرهنگی ) بود. اولین جغرافیدانی بود که به ( روابط کمی بین علت و معلول ) تاکید گذارد. مفهوم چشم انداز فرهنگی که بعدها به وسیله ژان برون وارد فرانسه شد و کارل ساور وارد امریکا کرد٬ همه از تفکرات اشلوتر منشاﺀ می گرفت. نظریات او در زمینه ( تاثیر مذهب در چشم اندازها ) مورد توجه ژاپنی ها و کره ای ها قرار گرفت.

سی ترول : او پیشگام اکولوژی چشم انداز بود٬ به مفهوم مطالعه مناسبات فیزیکی – بیولوژیکی مسلط بر واحدهای فضایی یک ناحیه. به روابط عمودی ( داخل یک واحد فضایی ) و افقی ( بین واحدهای فضایی ) تاکید می کرد. روابط عمودی٬ تاثیرات متقابل بین پوشش گیاهی٬ زندگی جانوری٬ هوا٬ اب و خاک را در داخل یک واحد فضایی همگون وطرح می سازد.

دنیس کاسگرو : او کارل ساور را مورد انتقاد قرار می دهد. می گوید : در چشم انداز٬ ساختار اجتماعی فراموش شده است.

ال. اس. برگ : (روسی). بنیانگذار علم چشم انداز در روسیه بود.

میکسل- گروسمن- لودر : انها تعریفی از چشم انداز ارائه کرده اند : چشم انداز= روابط اشکال یا نواحی فیزیوگرافیک با گروههای فرهنگی٬ چشم انداز جغرافیایی خلق می کند.

تورستن هاگراستراند : مدلی در زمینه فرایندهای پخش فضایی ارائه کرد. نظریه پخش پدیده های جغرافیایی از اوست.

ماکس وبر : گفت : کنشهای بشری٬ تابع قوائدی نیست که بر جهان طبیعی حاکم است. نکته : ( با الفرد وبر اشتباه نشه ).

هاینریش ریکرت – ویندلباند : ( فیلسوف ). انها ( علم تفسیری ) را اساس شناخت شناسی ( انسان شناسی به جهان خارجی ) در علوم انسانی قرار دادند. به دو روش به دو روش معتقد می باشند : 1- روش تعمیمی 2- روش تفریدی.

جان هاسپرس : گفت : تعریف باید شمول و گستردگی بیش از حد نداشته باشد ( مانع باشد ) از طرفی بیش از حد محدود نباشد ( جامع باشد ).

پال ناکس – جان اگنیو : (امریکایی). گفتند : این ( سازمان اقتصادی ) یک ناحیه و یا یک کشور است که تغییرات جمعیتی٬ سیاسی٬ فرهنگی٬ اجتماعی و تکنولوژیکی را بوجود می اورد.

ابر کرومبی : گفت : جغرافیا زیربنای برنامه ریزی هاست.

هاوش هوفر : در دوره گرایش سیاسی کاهای جغرافیایی او در ایدئولوژی حزب نازی المان تاثیر گذاشت.

مارکهایم : او بهترین درجه حرارت را در اب و هوای مطلوب برای زندگی را 20 درجه سانتیگراد می دانست.

استمپ : جغرافیای طبیعی عبارت است از : مطالعه جغرافیایی از چهره های طبیعی سیاره زمین.

هربرت کریل : گفت : جغرافیای انسانی به تجزیه و تحلیل پراکندگی انسان و فعالیتهای اجتماعی٬ فرهنگی٬ اقتصادی و سیاسی او می پردازد.

جان اسکات کلتی : اولین بار عنوان جغرافیای کاربردی را به کار برد.

کلارنس پری : طرح واحدهای خودیار (  Neighbour hood ) برای ایجاد فضایی ارام برای سکونت و زندگی٬ از اوست.

پیر ژرژ : گفت : جغرافیای روستایی وطالعه تفصیلی وسیعی از جنبه های اساسی زندگی روستایی و اهداف و مشکلات تولید کشاورزی در محیط های طبیعی٬ اقتصادی و اجتماعی است. او عقیده داشت که موقع و مکان جغرافیایی شهرها را خواسته انسان و کار انسانی روی محیط طبیعی تعیین می کند. بنابر نظر او وجه فضایی شهر مترادف با وجه صوری شهر و مراد از ان رشد مرحله گونه شهر و انعکاس این رشد در مورفولوژی شهر می باشد.

پل وایت : گفت : جغرافیای روستایی به عنوان بررسی جنبه های فعالیت و سازمان انسانی در حوزه های غیر شهری است.

هانس بوبک : به عقیده او امروزه علم جغرافیا به بررسی عرصه های ساختار کارکردی می پردازد. او واضع نظریه ( سرمایه داری بهره وری ) یا مالکیت بزرگ اراضی روستایی می باشد.

ابنزر هاوارد : او عبارت ( قصر بلورین ) را برای مرکز خرید اطلاق کرد. گفت : حداکثر جمعیت در باغشهرها 30 هزار نفر است. نظریه ( باغشهرهای فردا ) از اوست.

هایت : به نظر او در اینده بخش مرکزی شهرها به شرکتها و حومه منتقل می شود.

تونی گارنیه : طرح ایجاد ( شهر صنعتی ) از ابتکار اوست.

جان ربرت – پیتر فریدمن – مایک داگلاس : کتاب توسعه روستاشهری که در ان مدل خاصی در زمینه توسعه روستایی ارائه کرده است٬ از ایشان است.

هانس کارول : او چشم انداز جغرافیایی را به قالی تشبیه کرده است.

پاتریک گدز : اصطلاح مگالوپلیس را ابتدا او به کار برد. همچنین اصطلاح ائتلاف شهرهای متروپلیس را مطرح کرد.

لوئیز مامفورد : کتاب فرهنگ شهرها از اوست.

موریس لولانو : یا( لولاسفر ). تعریف او از جغرافیا : علم انسان سکناگزین.

اولویه دلفوس : ناحیه تاریخی را مطرح کرد که مبین گذشته زیستی مشترک افرادی است با جریان تسلسل تاریخی همسان٬ خاطرات و عادات همرنگ و امیال مشترک.

امانوئل دومارتون : به اعتقاد او در قلمرو تحقیقات جغرافیایی به ویژه جغرافیای انسانی رعایت سه اصل الزامی است : 1- توسعه 2- تعمیم یا کلیت 3- علیت.

دمانژون : در محاسبه ضریب تمرکز و تفرق روستا با استفاده از روش دمانژون٬ زمانی که ضریب 1 باشد نشانه تفرق کامل است. او موضوع جغرافیای انسانی را مطالعه مناسبات گروهبندی های انسانی با محیط جغرافیایی می داند.

میتزن : شکل یابی مساکن روستایی بر پایه ( سنن تمدن قومی ) نظر اوست.

روژه برونه : می گوید : فضا٬ زاده ی مناسبات اجتماعی است { تحقیق شود}.

ماکس سور : برای اولین بار ( روان ) را عامل مهمی در اخذ نتایج اعمال انسانی در دانش جغرافیا مطرح نمود.

ویلیام جیمز : او بنیانگذار مکتب پراگماتیسم است.

توین بی : او اعتقاد داشت : شکل یابی تمدنهای بالنسبه درخشان در محیط های جغرافیایی نامناسب بیشتر بوده است و لذا در تجدید بنا و نوسازی تمدن به ( جبر معکوس ) اعتقاد داشت.

لوسین فور : او جبرگرا بود.

والتر تاور : او جغرافیا را علم وابستگی ها تعریف کرد.

جان هربرتسنن : او نخستین جغرافیدانی بود که به مفاهیم جغرافیایی و ناحیه ای نظم و اعتبار بخشید ( تست 84 ).

الدولئوپولد : ( محیط شناس ). کتاب حکمت زمین از اوست. در ان کتاب پارادایم بوم محوری را مطرح کرد.

فوئر باخ : از پیشگامان رادیکالیسم اروپایی است که معتقد بود تعلیم غذا دارای اهمیت اخلاقی و سیاسی بزرگی است ( تست 85 ).

سوزان استرنج : همبستگی سیستمی بین پول٬ قدرت و فضا در اقتصاد سیاسی را مطرح کرد ( تست 88 ).

بومن : او به مطالعه مسائل عملی جغرافیای سیاسی کشوری پرداخت.

ویتلس : او با رهیافت تاریخی٬ پیدایش حکومتها را بررسی کرد.

جونز : نظریه ( میدان متحد ) از اوست.

اچ. اچ. تایتوس : ص 12 کتاب. ( تعریف فلسفه جغرافیا ).

علامه طباطبایی : ص 12 کتاب. ( تعریف فلسفه جغرافیا ).

جی ام بروک : ص 12 کتاب. ( تعریف فلسفه جغرافیا ).

کینویگ : ص 19 کتاب. ( تعریف فلسفه جغرافیا ).

جواد صفی نژاد : کتاب بنه – انتشارات امیرکبیر٬ از اوست.

کاظم ودیعی : کتاب مقدمه ای بر مبانی جغرافیای انسانی ایران٬ از اوست.

علی محمودی : کتاب جغرافیای حمل و نقل – نشر دانشگاهی٬ از اوست.

تهیه و تنظیم : فرهنگ فتاحی wnily@yahoo.com


برچسب‌ها: فلسفه جغرافیا, فرهنگ فتاحی, هابرماس, استودارت, پیر ژرژ, هاروی, دومارتون, شکویی
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 12:14  توسط فرهنگ فناحی  | 

فلسفه جغرافیا قرن 20 (1960-2000)

1960 : انتشار کتاب مسائل نظریه ای جغرافیا ( انوشین ).

1960 : دهه 1960 فلسفه اندیشی در جغرافیا رواج داشت.

1970- 1960 : ظهور پارادایم علم فضایی که پذیرش عمومی یافت.

1960 : اغاز فعالیت ( باشگاه رم ) تحت تاثیر اقتصاد سیاسی سرمایه داری مهار نشده و مالتوس گرایی نو.

1960 : باشگاه رم : اواخر سال 1960 با همراهی میدوس٬ فورستر و ارلیش تحت تاثیر (اقتصاد سیاسی سرمایه داری مهار نشده) قرار داشت. انها با گرایش به مالتوس گرایی نو٬ می گفتند مردان و زنان٬ زندانیان بلند مدت قوانین طبیعت اند و جهت بقاﺀ باید مناسبات پنج متغیر ( 1- رشد جمعیت 2- بازمانده مواد غذایی 3- بازده صنعتی 4- الودگیها 5- منابع طبیعی ) مورد ارزیابی قرار گیرند. کتاب محدودیت رشد را منتشر کردند. که این کتاب٬ بازشناسی مالتوسی بود که وابستگی بین رشد تصاعدی جمعیت و کاهش تصاعدی منابع طبیعی را عنوان می کرد. باشگاه رم در کشورهای در حال توسعه٬ تنظیم خانواده را تبلیغ می کرد. می گفتند: در جهان قبل از رسیدن به استانه مالتوسی (2040) جنگهایی صورت می گیرد٬ فروپاشی صنعتی صورت می گیرد و با فقر مواد غذایی مرگ انبوه انسانی و کاهش جمعیت رخ می دهد. در گزارش دوم باشگاه رم در سال 1974 ٬ سیاره زمین به ده ناحیه تقسیم شده بود.

1960 : مفهوم و کارکرد عدالت اجتماعی وارد جغرافیا شد.

1960 و 1970 : جبر هندسی جغرافیا را در اختیار خود قرار گرفت.

1962 : انتشار کتاب جغرافیای نظری ( ویلیام بونج ) در مورد قوانین فراگیر.

1962 : ویلیام بونج : کتاب ( جغرافیای نظریه ای ) که دیدگاه فضایی داشت٬ در (1962) منتشر کرد و پارادایم جغرافیای ناحیه ای هارتشورن را زیر سوال برد. او روی قوانین فراگیر ( برعکس هارتشورن ) تاکید داشت. او با اثر خود (جغرافیای نظریه ای ) از اندیشه های شیفر در تدوین برنامه های اموزشی جغرافیا در دانشگاه دفاع کرد. می گوید: مکانها شرایط منحصر بفردی ندارند٬ بلکه از کیفیت مشترکی برخوردارند. هیچ مکانی کاملا شبیه مکان دیگری نمی باشد. علم با منحصر بفرد بودن به شدت دشمنی دارد٬ چنانچه کورت شیفر به ما اموخت که عمومیت و شمول٬ اسلحه علم در کاهش تعصب ما از منحصر بفردی است.

1962 : نظریه سیستمها در ژئومورفولوژی ( ریچارد چورلی ).

1962 : ریچارد چورلی : به همراه پتر هاگت اولین بحث پارادایم در جغرافیا را مطرح کردند٬ بر پایه مدلهای بزرگ مقیاس. در پارادایم این دو٬ مشخصات بیش از محتوا مورد تاکید بود. اولین جغافیدانی بود که در (1962) نظریه سیستمها را در مورد ژئومورفولوژی بکار گرفت. کتاب ( سیستم های محیطی ) را به همراه جی.ار.بنت در (1978) منتشر کرد٬ که بهترین اثر در زمینه نگرش سیستمی است.

1963 : تامس کوهن : مفهوم پارادایم را وارد ادبیات جهان کرد. نظریه ساختار انقلاب علمی از اوست. به عقیده او علم یک فعالیت اجتماعی پایان ناپذیر است. پارادایم او بیشتر مورد قبول جغرافیادانان است.

1964 : براین بری : شهرها به مثابه سیستمهای باز.

1964 : براین بری : او در سال (1964) شهرها را به مثابه سیستم های باز مورد بررسی قرار داد. اولین و علمی ترین مطالعات در جغرافیا را با عنوان قانون جاذبه خرده فروشی صورت داد. در (1967) کتاب جغرافیای مراکز بازاری و پراکندگی خرده فروشی را منتشر کرد. این اثر استدلال قیاسی با قانون جاذبه نیوتون داشت. در (1978) تاریخ جبرگرایی محیطی را با پارادایم بررسی کرد. او به همراه ولدنبرگ در مقاله ای همانندی میان سازمان سلسله مراتب رودخانه ها و سیستمهای مکان مرکزی را نشان دادند. براین بری و ریچارد چورلی عقیده دارند نگرش سیستمی و نظریه عمومی سیستمها٬ نقش عمده ای در ادراکات جغرافیایی ایفا می کنند. او جزﺀ مکتب فضایی یا جغرافیای قانونمند بود.

1964 : لوکرمن : جغرافیا شناخت جهانی است که در مکانها موجودیت می یابد.

1965 : بی.گریک : ( منطق نظامهای ناحیه ای ).

1965 : ادوارد اکرمن : ص 18 کتاب. ( تعریف فلسفه جغرافیا ).

1966 : از این سال جغرافیا از استثناگرایی دور می شود و به سوی روشهای استدلال قیاسی حرکت می کند.

1970- 1960 : ابلر- ادامز-گولد : کتاب سازمان فضایی را منتشر کردند که در ان محیط طبیعی کمرنگ است.

1970- 1960 : والتر کریستالر : نظریه مکان مرکزی را ارائه داد. در نظریه او کانون های صنعتی در حومه ها٬ نظم الگوهای مرکزی کریستالر را تضعیف می کند. اساس نظریه او بر میدانهای خرید و فروش استوار بود{تحقیق شود}. پایه نظریه مکان مرکزی یا سلسله مراتب شهری بر ( عرضه خدمات اقتصادی ) بنا نهاده شده بود. انقلاب کمی در جغرافیا با نظریات والتر کریستالر قدرت گرفت.

1970- 1963 : تامس کوهن مفهوم پارادایم را عنوان کرد.

1967 : اولین بحث پارادایم در جغرافیا توسط ( هاگت و چورلی ).

1967 : پیتر هاگت : از انگلیس بود. جغرافیا = مطالعه سطح سیاره زمین به منزله فضایی که در داخل انجمعیت انسانی زندگی می کند. به همراه ریچارد چورلی اولین بحث پارادایم را در جغرافیا مطرح کرند. کتاب تحلیل مکانی در جغرافیای انسانی ( در مورد روش کمی و دیدگاه فضایی ). کتاب جغرافیا ترکیبی نو  از اوست.

1967 : ولدنبرگ و براین بری ( ساسله مراتب رودخانه ها و مکان مرکزی ).

1967 : انتشار کتاب جغرافیای مراکز بازاری و پراکندگی خرده فروشی ( براین بری ).

1967 : هاروی  شالوده جغرافیای انسانی را با عنوان ( فرایندهای فضایی ) مطرح کرد.

1967 : دیوبد هاروی : ما نمی تونیم بدون یک پایگاه معین فلسفی به پیش برویم. روش شناسی بدون فلسفه بی معنی است. به یک همپوشی میان رادیکالیسم و اثباتگرایی منطقی و پدیدارشناسی معتقد بود. وی در 1969 کتاب تبیین در جغرافیا ( با روش علم فضایی ) را تالیف کرد.  او می گوید سه منبع تاثیرگذار در جغرافیا عبارتند از : 1- علوم طبیعی 2- علوم اجتماعی 3- تاریخ. می گوید: اگر در جغرافیا نگرش سیستمی را رها کنیم یکی از نیرومندترین روشها را از دست می دهیم. تنها او در ارتباط بین فرایند و فرم فعال بوده است. از مکتب جغرافیای رادیکال بود. در سال 1967 شالوده جغرافیای انسانی را با عنوان ( فرایندهای فضایی ) مطرح ساخت. جغرافیا در مورد فرایند باید بسوی سایر رشته های علمی برود. در کتاب تبییین در جغرافیا  فرایند و فرم را در ارتباط با هم در کانون موضوع جغرافیا قرار داد. در کتاب عدالت اجتماعی و شهر  وابستگی بین فرمهای فضایی و فرایندهای اجتماعی را مطرح کرد.کتاب فرایندهای شهری و سرمایه داری و کتاب شهرنشینی سرمایه از اوست. در زمینه جغرافیای پست مدرنیسم کار کرده. از نظر او سبک معماری پست مدرنیسم در پاره ای موارد به صورت تزیینی و تقلیدی از میدان های قرون وسطی و دهکده های ماهیگیری در می اید. او اولین جغرافیدانی است که در کتاب عدالت اجتماعی و شهر  مفهوم ( عدالت اجتماعی ) را به کار می گیرد. می گوید: منابع اضافی باید در جهت از میان برداشتن مشکلات ویژه  ناشی از محیط های اجتماعی و طبیعی  مصرف شود.او بکارگیری عدالت اجتماعی در جغرافیا را انقلاب در تفکرات اجتماعی می خواند. با طرح وابستگی میان نابرابری های اجتماعی و ساختارهای فضای جغرافیایی (بنیانگذار جغرافیای انسانی نو ) می گردد. او به تعهد اخلاقی نسبت به جغرافیا اعتقاد داشت. جغرافیا را میدانی برای بکارگیری وجدانهای اگاه می داند. او در موارد زیر کار کرده : 1- ژئوپولتیک نابرابریهای اجتماعی 2- اقتصاد سیاسی شهرگرایی در جوامع سرمایه داری توسعه یافته 3- تحلیل فرایندهای جغرافیایی 4- شالوده یابی نظریه ها در جغرافیای انسانی. دانشگاه اکسفورد کرسی مکیندر را به هاروی واگذار کرد. او کورولوژی را یک نظریه هرمنوتیکی ( تفسیری ) می داند که با نظریات ویلهالم دیلتای همراهی دارد. کتاب محدودیتهای سرمایه (1982). کتاب شهرنشینی سرمایه (1985). کتاب اوضاع و احوال پست مدرنیسم(1991). کتاب تجربه شهری (1992). از اوست.

1968 : یتس : ص 19 کتاب. ( تعریف فلسفه جغرافیا ).

1969 : تالیف کتاب تبیین در جغرافیا ( شالوده تفکرات پارادایم سازمان فضایی ) اثر هاروی در سن 34 سالگی. که بر پایه فلسفی و روش شناسی بود.

1970 : سهم جغرافیا در حل مسائل روزمره اجتماعی و اقتصادی  اعتبار علمی بیشتری می یابد.

1970 : انتشار مجله انتی پود ( نقطه مقابل ) از طرف رادیکال ها.

1970 : تفکر ارمانگرایی جدلی- ایدئالیسم- رئالیسم- خوشبینی ارمانشهری مارکس  مطرح بود.

1970 : تنها پارادایم سازمان فضایی  مسلط و فعال بوده است.

1970 : تا دهه 1970  محیط جغرافیایی را تنها در شرایط طبیعی جستجو می کردند.

1970 : اچ. ام. پراشنسکی : در مورد محیط جغرافیایی گفت : تنها کل محیط وجود دارد که در ان٬ انسان یکی از اجزاﺀ محیط شناخته می شود و در وابستگی متقابل با سایر اجزاﺀ ترکیب دهنده محیط عمل می کند. یعنی انسان در محیط به منزله ریشه درخت می باشد.

1970 : زابلین : (روس). مفهوم محیط جغرافیایی را بخشی از طبیعت می داند که در برهه تاریخی وارد شرایط مادی جامعه می شود.

1970 : کنستانتینف : (روس). گفت : تنها در شکل گیری ساختار جامعه است که بخشی از طبیعت به صورت ( محیط طبیعی ) در می اید. ( محیط طبیعی ) بخشی از طبیعت است که به وسیله انسان تغییر یافته است. یعنی محیط جغرافیایی ( طبیعت انسان زده ) می باشد.

1970 : ساسکین : گفت : در مفهوم ( محیط طبیعی )٬ همه ی شالوده های مادی و تکنولوژیکی جامعه٬ وارد محیط جغرافیایی می شود. 

1970 : عامل ( قدرت ) در جغرافیای رادیکال بررسی شد.

1970 : نظام ارزشی و نظام اخلاقی در تفکرات جغرافیایی تاثیر گذاشت.

1970 : جغرافیای ادبی با تاکید بر ادراکات تجربی از مکان و مردم مورد توجه بود.

1970 : مفهوم ( جامعه ) وارد جغرافیا شد.

1970 : (1349) : تالیف کتاب ( فلسفه جغرافیا ) اثر حسین شکوئی ( متولد 1312 هجری شمسی)٬ این کتاب در زمینه خصلت اکولوژیک جغرافیا تهیه شده بود.

1972 : کوین کاکس : ص 19 کتاب. ( تعریف فلسفه جغرافیا ).

1973 : تالیف کتاب عدالت اجتماعی و شهر ( هاروی ).

1977 : تالیف کتاب ( جغرافیای انسانی- رهیافت رفاه ) اثر دیوید اسمیت ( در مورد عدالت اجتماعی ).

1977 : دیوید اسمیت : در مکتب جغرافیای رادیکال بود. در کتاب ( جغرافیای انسانی رهیافت رفاه ) در ان شاخصهای رفاه و تحلیل عدالت اجتماعی بررسی شده است. در (1994) کتاب جغرافیا و عدالت اجتماعی را تالیف کرد که در ان گفته شده: جغرافیا بدون عدالت اجتماعی نمی توتند کاری کند. می گوید: دموکراسی واقعی زمانی امکان پذیر است که با عدالت اجتماعی همراه باشد.

1977 : ریچارد پیت : ( امریکایی ). می گوید: جبرگرایی محیطی بویژه نئو لامارکیسم به ادعاهای امپریالیسم مشروعیت بخشید. و افکار سمپل٬ مکیندر٬ راتزل٬ در این راستا بود. در زمینه جغرافیای پست مدرنیستی نیز کارکرده است. او کتاب تبیین در جغرافیای هاروی را انجیل جغرافیای نظریه ای می داند.

1978 : تالیف تاریخ جبرگرایی محیطی ( با مفاهیم پارادایم ) اثر براین بری.

1978 : ویلیام گریسون : از بنیانگذاران مکتب علم فضایی بود. در (1978) مفاهیم پارادایمی را در مطالعه حوزه های شهری٬ حمل و نقل و علوم ناحیه ای بکار گرفت. در دانشگاه واشینگتن به همراه ادوارد اولمن نماینده را شیفر در جغرافیای قانونمند بودند. در مقالات خود روی ارایش فضایی فعالیتهای اقتصادی تاکید می کرد. مقاله: توسعه بزرگراهها روی کاربری زمین٬ از اوست.

1978 : تالیف کتاب سیستمهای محیطی ( بنت و چورلی ) که مهمترین اثر در نگرش سیستمی است.

نیمه دوم قرن 20 : فن تونن : نظریه کاربری زمین های شهری را ارائه داد. مدل او بیانگر ( اقتصاد فضا در ارتباط با مناسبات شهر و روستا ) بود.

نیمه دوم قرن 20 : الفرد وبر : نظریه او در مورد نظام صنعتی المان بود. تئوری مکان مرکزی در روستاها از اوست. نظریه اقتصادی او در غنای اندیشه های جغرافیای انسانی نقش هفرین بود. ( تذکر : با ماکس وبر اشتباه نشه ).

نیمه دوم قرن 20 : رونالد جانستون : گفت: جغرافیا به منزله پلی بین علوم طبیعی و علوم اجتماعی عمل می کند. او تحلیل سیستمی را در یکپارچگی ناحیه ای منطقی می داند. نظریه مراحل رشد اقتصادی روستو را رد می کند. می گوید: امریکا در رقابت اقتصاد ازاد٬ بحرانهای داخلی خود را به کشورهای دیگر صادر می کند ( صدور بحران ). می گوید: جغرافیدانان باید چگونگی برنده شدن و یا بازنده شدن نواحی مختلف را به روشنی تحلیل کنند زیرا این برنده شدن و بازنده شدن از عوامل اصلی در ساخت مکانها و فضاهای جغرافیایی می باشد. می گوید: اقتصاد ازاد در نواحی مختلف٬ نتایج متفاوتی بوجود می اورد. برای دنیای بهتر باید عوامل و موانع محدود کننده پیشرفتهای اجتماعی- اقتصادی را بشناسیم. می گوید: با دو دام روبرو هستیم: 1- دام منحصر بفرد بودن ( که نمی توان به قوانین دست یافت ) 2- دام قوانین فراگیر. او به اقتصاد سیاسی اعتبار بیشتری قائل بود. مکتب علم فضایی را نقد می کند و می گوید: اساس مدلهای فضایی و کمی با معیار جلگه یکنواخت طرح شده است. می گوید: در زمان ما هدف جغرافیدانان تنها این نیست که کیفیت زندگی روزمره انسان را مطالعه کنند بلکه کشف نابرابری های جهانی و ناحیه ای از رسالت های بزرگ او به حساب می اید. از نظر او علت اینکه علوم طبیعی و علوم اجتماعی در تقابل با یکدیکر هستند این است که در جهان طبیعی٬ قوانین عملکرد مستقل از مردم دارند اما قوانین علوم اجتماعی نمی تواند مستقل از عملکرد مردم باشد (تست86). در شناخت مکان سه عامل را در نظر می گیرد: 1- محیط طبیعی 2- محیط انسانساخت 3- مردم (تست87).

نیمه دوم قرن 20 : اندره سایر : ( انگلیسی ). گفت: برای جهان علوم اجتماعی و فلسفه٬ روشهای اثباتی ( پوزیتیویستی ) نامربوط می باشد.

نیمه دوم قرن 20 : درک گریگوری : ( انگلیسی ). گفت : در صورت بکارگیری پارادایم تامس کوهن٬ ممکن است به محدودیتهایی در تبیین فضای جغرافیایی گرفتار شویم. می گوید : هر تفسیری در داخل مدار تحقیق تفسیری جریان می یابد. در زمینه جغرافیای پست مدرنیستی کارکرده است.

1980 : تحلیل واقعیتها – ورود اندیشه های مختلف به جغرافیا و محدود شدن روشهای کمی. مطرح بودن اندیشه های اخلاقی.

1980 : از دهه 1980 فلسفی اندیشی کثرت گرایی ( پلورالیسم ) وارد جغرافیا شد.

1980 : پارادایم سازمان فضایی از نظر روش شناسی و تفکر فلسفی و تفکر فلسفی و نظریه ای مورد انتقاد قرار گرفت.

1980 : نگرشهای اخلاقی – عدالت خواهی و انسانی و تحلیل عملکرد ایدئولوژی حکومتی در امریکا و انگلیس  مورد توجه بود.

1980 : ظهور محافظه کاران نو ( راست جدید ).

1982 : تالیف کتاب محدودیت های سرمایه ( هاروی ).

1984 : تالیف ( جغرافیا از دیدگاه هاروی ) اثر جان پترسون.

1984 : جان پترسون :  کتابی با عنوان ( جغرافیا از دیدگاه هاروی ) تالیف کرد.

1984 : فردریک جمسون : پست مدرنیسم را ( منطق فرهنگی مرحله نهایی سرمایه داری ) معرفی کرد.

1984 : لیو تارد : گفت: پست مدرنیسم بدون شک بخشی از مدرنیسم است.

1985 : تالیف کتاب شهرنشینی سرمایه ( هاروی ).

1985 : دورن مسی : در جغرافیای ناحیه ای تاکید روی ویژگی مشخصه ناحیه را ضروری می داند.

نیمه دوم قرن 20 : ( بوم محوری ) از مکتب های محیط گرایی نو می باشد.

1986 : پاپلی یزدی : (1365) جغرافیا عبارت است از روابط متقابل انسان- تکنیک- مدیریت و محیط ( تعریف فوق٬ دیدگاه اکولوژیک- بوم شناختی دارد ). می گوید: باید دید انسان چگونه بر محیط خود تاثیر می گذارد٬ با چه وسایلی ان را دگرگون می سازد و چگونه از تاثیرات سوﺀ جلوگیری می کند. از نظر او ان گمشده در جغرافیا٬ تکنیک و مدیریت است. می گوید: معتقدم که مذهب٬ ایدئولوژی٬ فلسفه و بینشهای متاثر از مکاتب اقتصادی و اجتماعی٬ اثرات عمیقی در چهره جغرافیایی نواحی مختلف جهان داشته و دارند.

؟؟؟؟ : جغرافیای پست مدرنیستی : در اثار پتر ماردن٬ لارنس برگ٬ ام. کوری٬ درک گریگوری٬ جی لاورنیک٬ ریچارد پیت٬ ام.هانا٬ ادوارد سوجا٬ سی. فیلو٬ دیوید لیوینگستون٬ دیوید هاروی و بی. کلارک مشاهده می شود.

1991 : تالیف اوضاع و احوال پست مدرنیسم ( هاروی ).

1991 : ام. کوری : در زمینه جغرافیای پست مدرنیستی کار کرده است.

1991 : ان . تامس : پست مدرنیسم را تخریب تمایز بین فرهنگ متعالی و فرهنگ توده پسند می شمارد.

1991 : گزارش موسسه جغرافیدانان انگلستان در مورد برندگان جامعه و بازندگان جامعه ( عدالت اجتماعی ).

1992 : تالیف کتاب تجربه شهری ( هاروی ).

1992 : برای اولین بار مفهوم ماهیت معنوی جغرافیا با ( کتاب جغرافیای معنوی ) اثر گریفین و نوریس.

1992 : گریفین : برای نخستین بار مفهوم ماهیت معنوی جغرافیا را در کتاب ( جغرافیای معنوی ) به همراه نوریس مطرح کردند.

1992 : نوریس : ( مانند بالا )

1992 : تالیف کتاب مبانی اب و هواشناسی در سال (1371) اثر محمدرضا کاویانی (متولد 1316) و بهلول علیجانی (متولد 1325).

1993 : حسین شکوئی : جغرافیا٬ پراکندگی٬ افتراق و بازساخت مکانی- فضایی پدیده ها را در ارتباط با ساختار اجتماعی- اقتصادی تبیین می کند ( 1372). او کتابی تحت عنوان فلسفه جغرافیا در (1349 ه. ش یا 1970 م) تالیف کرد که در زمینه خصلت اکولوژیک جغرافیا بود. کتاب جغرافیای شهری  او اولین کتاب در مورد جغرافیای شهری در ایران بود. کتاب فلسفه های محیطی و مکتب های جغرافیایی از اوست. ایشان کتاب اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا را در سال ( 1378 ه. ش یا 1999 م) تالیف کردند. این تعریف نیز از اوست : جغرافیا روابط متقابل میان انسان و محیط ویا انسان و مکان را با میانجیگری فرایندهای نهادی و ساختاری مطالعه می کند (تست85).

1994 : تالیف کتاب جغرافیا و عدالت اجتماعی ( دیوید اسمیت ).

1999 : تالیف کتاب اندیشه های نو در فلسفه جغرافیا ( حسین شکوئی ).

2000 : تالیف کتاب شناخت شناسی و مبانی جغرافیای انسانی (1379) اثر یدالله فرید. کتاب روش تحقیق در شهر و روستا از اوست.

تهیه و تنظیم : فرهنگ فتاحی wnily@yahoo.com


برچسب‌ها: فلسفه جغرافیا, باشگاه رم, ویلیام بونج, چورلی, براین بری, لوکرمن, والتر کریستالر, کوهن
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 12:56  توسط فرهنگ فناحی  | 

فلسفه جغرافیا قرن 20 (1930-1960)

1960- 1930 : مباحث فلسفی جغرافیا د زمینه طبیعت- چشم اندازها- مناسبات جغرافیا با سایر علوم بود ماند کتاب ماهیت جغرافیا اثر هارتشورن در سال ( 1939).

1939 : کتاب ماهیت جغرافیا ( هارتشورن ) مفهوم کورولوژی یا جغرافیای ناحیه ای و علم نواحی و افتراق مکانی را به صورت کلاسیک عنوان کرد.

1939 : ریچارد هارتشورن : کتاب ماهیت جغرافیا از اوست. او به افتراق مکانی و ویژگیهای ناحیه ای اعتبار علمی قائل بود. از روش تک نگاری دفاع می کند و از تعمیم قوانین در جغرافیا دوری می جوید. موسس پارادایم کورولوژی یا افتراق مکانی بود. در زمینه مورفولوژی چشم انداز نیز کار کرده. مطالعه تفاوتهای مکانی به وسیله او با کتاب ماهیت جغرافیا (1939) به صورت علمی جغرافیا را تحت تاثیر گذاشت. برای او مفهوم کورولوژی مترادف با جغرافیای ناحیه ای ( علم نواحی ) است. از نظر او علوم سه دسته اند : 1- علوم نظام پذیر 2- علوم در بستر زمان 3- علم نواحی. می گوید : جغرافیا مشخصات متغیر مکان دیگر سیاره زمین را به عنوان جایگاه انسان مطالعه می کند. از نظر او کورولوژی را می توان همبستگی مکانی پدیده ها با منشا مختلف بشمار اورد. کتاب دیگر او: نگرش به ماهیت جغرافیا (1959). می گوید: در مکانهای مختلف با پدیده های ناهمگون برخورد می کنیم که لزوم تقسیم سیاره زمین به بخشهای ویژه و کوچک را ضروری می سازد٬ شناخت این تقسیمات٬ چهره زندگی همگون خلق می کند و عنوان جغرافیای ناحیه ای به خود می گیرد. پس جغرافیا بررسی مکانها و نواحی منحصر به فردی را بعهده دارد. روی مفاهیم 1- مشاهده تجربی 2- عینیت 3- کلیت 4- امر نظام پذیری٬ تاکید داشت. از نظر او جغرافیا شامل جغرافیای نظام پذیر- قانونمند و جغرافیای ناحیه ای است. در امریکا٬ کورولوژی به وسیله او وارد جغرافیا شد. او اصالت روش جغرافیایی را در شناخت ریشه و منشا موضوعات می داند(تست 85). می گوید: تفاوتهای موجود بین مکانها از مفاهیم اصلی جغرافیاست ( تست 85). نظریه ( کارکرد حکومت ) از اوست. اولین تعریف جغرافیای سیاسی را اینطور گفت : جغرافیای سیاسی٬ تفاوتها و تشابهات سیاسی مناطق را در ارتباط با سایر تفاوتها و تشابهات جغرافیایی انها بررسی می کند ( که رواج دیدگاه ناحیه ای بود ).

1941 : الفرد هتنر : مفهوم کورولوژی را با طیف گسترده بکار گرفت. از نظر او شناخت صفت مشخص نواحی و مکانها٬ روابط متقابل بین قلمروهای مختلف در مقیاس قاره ای ٬ نواحی کوچک و نواحی بزرگ ٬ هدف و رسالت اصلی علم جغرافیا می باشد. او مفهوم کورولوژی را در سه گروه از علوم به کار برد: 1- علوم نظام پذیر یا مادی 2- علوم زمان بندی شده یا تاریخی 3- علوم فضایی و ارایش پدیده ها. بنیانگذار جغرافیای جدید در کشور المان بود {تحقیق شود}.

1945 : از جنگ جهانی دوم  علوم ناحیه ای در امریکا مورد توجه قرار گرفت.

1948 : کورنیش : ( انگلیسی ) جغرافیای زیبایی شناختی را در سطح کاربردی ان در حفاظت زیباییهای طبیعی و ارزشهای تاریخی         به کار گرفت. در زمینه مورفولوژی چشم انداز نیز کار کرده.

1950 : دهه 1950 و 1960  ظهور مکتب علم فضایی. این مکتب در 1960 بیشتر تفکرات را تحت تاثیر قرار داد.

1960- 1950 : تحولات ژرف- تاکید بر روشهای کمی.

1960- 1950 : ام. اف. دسی : جزﺀ مکتب فضایی یا جغرافیای قانونمند بود.

1950 : تا سال 1950 در فرانسه جغرافیا با تاریخ ارتباط نزدیکی داشت.

1950 : مفهوم جغرافیای کلان ( جان استوارت و ویلیام وارنتز ).

1950 : پرستن جمز : گفت : جغرافیا٬ درجستجوی  تفسیر دلایل تشابهات و تباینات بین مکانها با توجه به رابطه علت و معلولی است. کتاب جغرافیا در امریکا٬ که به همراه کلرنس جونز و 27 جغرافیدان دیگردر (1950)  تهیه کرد٬ از اوست.

1950 : کلرنس جونز : کتاب جغرافیا در امریکا را به همراه پرستن جمز و 27 جغرافیدان دیگر در (1950) تهیه کرد.                 

1950 : جغرافیای قانونمند و روش کمی در امریکا مورد توجه قرار گرفت.

1950 : جان استوارت : او در امریکا با همکاری ویلیام وارنتز٬ مفهوم فیزیک اجتماعی را با عنوان (جغرافیای کلان)  مطرح کرد (تذکر: قبلا اگوست کنت برای اولین بار عنوان فیزیک اجتماعی را مطرح کرده بود ). ( تذکر: با جمز استوارت و دیوید استودارت اشتباه نشه).               

1950 : ویلیام وارنتز : روی عامل فاصله با استفاده از قانون جاذبه کار می کرد و فاصله را یکی از ابعاد اساسی جامعه می شناخت.

1950 : هارولد مک کارتی :  در دانشگاه ایوا در زمینه روشهای کمی در جغرافیای قانونمند کارکرد. او در زمینه روش شناسی در جغرافیا ی قانونمند و نیز در تدوین قوانین مورفولوژی چشم انداز از روشهای ( کمی- اثباتی ) بهره گرفت.

اواسط قرن 20 : روستو : نظریه پنج مرحله توسعه ( مراحل رشد و توسعه اقتصادی ).

 اواسط قرن 20 : جان مینارد کینز : نظریه کاهش در سطح قیمتها٬ در نتیجه تنزل نرخ بهره و افزایش پس انداز.

اواسط قرن 20 : کارل مارکس : نظریه اقتصاد زیر بنا٬ واضع نظریه ارزش کار. تاکید ریکاردو و کارل مارکس در مورد توزیع درامد بین طبقات اجتماعی بود.

اواسط قرن 20 : کارل پوپر : روش ازمون و خطا.

1953 : کورت شیفر در مقاله ای استثناگرایی در جغرافیا را مورد انتقاد قرار داد.

1953 : کورت شیفر : استثناگرایی در جغرافیا را مورد انتقاد قرار داد و از قوانین فضایی در ارایش پدیده ها دفاع کرد. می گفت: در جهت تبیین پدیده ها٬ لازم است انها را به وسیله قوانین ارزیابی کنیم. او موسس علم فضایی بود. می گوید: فرموله کردن قوانین پراکندگی فضایی٬ جغرافیا را در ردیف علوم قرار می دهد. مقاله ای با عنوان : صفت مشخص علم به وسیله تبیین ان و تبیین ها نیاز به قوانین دارند٬ از خود به جای گذاشت. مقاله استثناگرایی در جغرافیا٬ در رد نظریات هارتشورن بود. و اثبات گرایی منطقی ( پوزیتویسم منطقی) را وارد جغرافیا کرد. مقاله شیفر و کتاب جغرافیای نظریه ای ویلیام بونج و تبیین در جغرافیای هاروی٬ این سه اثر جغرافیا را به منزله علم فضایی در ردیف علوم طبیعی قرار دادند. هدف شیفر در مقاله خود این بود که جغرافیا به منزله علم کورولوژی (علم نواحی ) با به خدمت گرفتن روش تک نگاری مشخص٬ سبب شده که جغرافیا از بخش علوم کنار گذاشته شود. پیشنهاد کرد به تدوین قوانین مورفولوژیکی بیش از قوانین فرایند اهمیت داده شود. به عقیده او استثناگرایی ریشه در دیدگاه کانتی دارد٬ که به وسیله هتنر و هارتشورن در جغرافیا ابدی شده . او می گوید: تبیین پذیری از طریق تابعیت از قوانین امکان پذیر می باشد. تفکر کورولوژیکی هارتشورن را ٬ گرایش به علم ستیزی می داند. او می گوید: جغرافیای ناحیه ای به منزله یک ازمایشگاه فیزیک می ماند که در ان نظریات تعمیمی فیزیک٬ ازمایش می شود. او می گوید: جغرافیا به منزله یک علم به تدوین قوانین حاکم بر پراکندگی فضایی چهره های ویژه سطح زمین می پردازد.

1959 : تالیف کتاب نگرش به ماهیت جغرافیا ( هارتشورن ).

تهیه و تنظیم : فرهنگ فتاحی wnily@yahoo.com


برچسب‌ها: فلسفه جغرافیا, هارتشورن, هتنر, کورنیش, جمز, استوارت, وارنتز, روستو, مارکس, کورت شیفر
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 12:53  توسط فرهنگ فناحی  | 

فلسفه جغرافیا قرن 20 (1900-1930)

قرن 20:

قرن 20 : گریفیت تیلور : سه نوع جغرافیا داریم : 1- جئوکراتیک 2- تئوکراتیک 3- وی او کراتیک. جغرافیا علم روابط متقابل انسان و طبیعت است. عقاید جبرگرایی راتزل به وسیله سمپل و هانتینگتن و گریفیت تیلور  وارد جغرافیای امریکا شد. تاکید او در جغرافیا بر انسان و طبیعت است. برای هر کشوری بهترین برنامه را طبیعت تعیین کرده است و وظیفه جغرافیدان تفسیر و تشریح ان است(تست84).

قرن 20 : السورث هانتینگتن : از زمان بقراط از متعصب ترین معتقدان به جبر اب و هوایی به شمار می رود. او ظهور و سقوط تمدنها٬ فرهنگها٬ حوادث تاریخی و شیوع امراض و پیشرفت کشورها را به تاثیرات اب و هوایی نسبت می دهد. ( تا 3000 سال قبل از میلاد ) خلاقیتهای بزرگ فرهنگی و شکوفایی تمدنها را به خنکی هوا و میزان رطوبت و بارندگی نسبت می دهد. می گوید: عصر یخبندان کوچک ( 1550 تا 1850) با توانمندی و پویایی علوم و فلسفه همراه بوده است. برجسته ترین دانشمند در جبرگرایی اقلیمی بود.

قرن 20 : الن چرچیل سمپل : جمله ( انسان زاده محیط است ) از اوست. معتقد است که طبیعت٬ شکل گیری و قالب دهی انسان و فعالیتهای او را معین کرده است. به عقیده او٬ مذهب تک خدایی٬ خاص مناظر یکنواخت چون نواحی استپی و یا بیابانی است (تست85) انسان زاده زمین است (تست85). عقاید راتزل توسط سمپل وارد امریکا شد (تست86).

اوایل قرن 20 : مفهوم تحول و تکامل( دیویسی ).

اواخر قرن 19 تا 1935 : پارادایم ژئومورفولوژی دیویسی مطرح بود.

اوایل قرن 20 : ویلیام موریس دیویس : او تحت تاثیر عقاید راتزل بود. در اوایل قرن 20 ٬ مفهوم تحول و تکامل به وسیله او در مورد سیکل تکامل اشکال ناهمواریها ( جوانی- تکامل- پیری ) مطرح گردید.

نیمه اول قرن 20 : ظهور دولابلاش- مارت و هلفورد مکیندر. در نیمه اول قرن 20  جغرافیا مدیون دولابلاش است.

نیمه اول قرن 20 : مارت : گفت : جغرافیا علم پراکندگی است. مفهوم کورولوژی را به همراه رایشتهوفن در اواخر قرن 19 و اوایل 20 به کار برد. بعدها هتنر و هارتشورن ان را به کار بردند.

نیمه اول قرن 20 : ویدال دولابلاش : امکان گرایی. وی به مطالعه ترکیبی در جغرافیا معتقد بود. جغرافیا علم مکانهاست ( نیمه اول قرن 20 ). محور اصلی تفکر او تاکید بر شیوه های زندگی در محیط های مختلف جغرافیایی بود. او می گفت تغییر در ارزشها و نگرشها  می تواند به بهره برداری بیشتر از امکانات بیانجامد و یا امکانات کافی در اختیار جوامع انسانی قرار دهد. بر 2 عامل تاکید داشت : 1- قلمرو طبیعی 2- شیوه زندگی. در تعریف او ( جغرافیا علم مکانها ) مفهوم فرایند دیده نمی شود. در زمینه مورفولوژی چشم انداز نیز کار کرده. اولین جغرافیدانی بود که در پارادایم ناحیه ای , تاکید بر شیوه های طبیعی نداشت بلکه جغرافیا را همبستگی بین طبیعی – انسانی در قالب ناحیه می شناخت. تنها ضعف او در جغرافیای ناحیه ای, کم بها دادن به ساختار اجتماعی- ساختار جامعه می باشد. کتاب اصول جغرافیای انسانی از اوست{تحقیق شود}. بنیانگذار جغرافیای انسانی در فرانسه بود. میان محیط طبیعی و بیولوژیکی و جوامع انسانی , ( فرهنگ ) را واسطه قرار داد{تحقیق شود}. از نظر او جغرافیای مدرن , علم مطالعه مکانهاست ( تست87 ).

نیمه اول قرن 20 : هلفورد مکیندر : گفت جغرافیا به عنوان یک علم٬ در جستجوی شناخت تاثیر محیط بر روی جامعه می باشد. در تئوری مکیندر منطقه حاشیه به دلیل برخورد جهانی مهم است. مسائل جغرافیای سیاسی را در مطالعات جغرافیایی ضروری می دانست{تحقیق شود}.

قرن 20 : وگنر : نظریه رانش قاره ها را عنوان کرد.

قرن 20 : گراسیموف : ( روسی ). گفت: هر جغرافیدان به گرایش های ناحیه گرایی ٬ اکولوژی گرایی٬ جامعه شناسی گرایی و تاریخ گرایی تمایل دارند.

قرن 20 : درایور : ( انگلیسی ). گفت : کاشفین٬ شکارچیان٬ سربازان٬ میسیونهای مذهبی٬ اصیل زادگان٬ مدیران مستعمرات٬ به صورت مدلهای فرهنگی و معنوی به مردم مستعمرات معرفی می شوند. از نظر او در عصر امپریالیسم٬ به ابعاد فرهنگی و سیاسی بیش از استثمار اقتصادی٬ تاکید می شد. در فکر زدودن داروینیسم اجتماعی و استعمارگرایی از امپراطوری جغرافیایی بود.

قرن 20 : هربرت اسپنسر : واضع نظریه داروینیسم اجتماعی بود. پدر تعمیدی جغرافیای نو نام گرفت. در یک قرن اخیر مکتب جبر محیطی از عقاید او به شدت تغذیه می شد (تست85).

1905 :  الیزه رکله : ( فرانسوی ). به همراه پترکروپوتکین٬ جغرافیای انارشیستی را بنیانگذاری کردند. هر دو جغرافیدان به جای عامل رقابت در صحنه زندگی٬ به اصل تعاون و همیاری متقابل اعتقاد داشتند. رکله پرکارترین جغرافیدان بود. تحت تاثیر میخائیل باکونین ( از بنیانگذاران انارشیسم ) قرار گرفت. و نیز تحت تاثیر ارمانشهرگرایان سوسیالیسم ( سن سیمون٬ فوریه٬ کابت ) قرار گرفت. او مارکسیست نبود ولی به تعاون و مالکیت عمومی ابزار تولید اعتقاد داشت. همراه پترکروپوتکین عقیده داشتند جغرافیا و سیاست نمی تواند جدا از هم باشد بلکه انها یک ترکیب منطقی جغرافیایی را به نمایش می گذارند. کتاب جغرافیای جهان از اوست.

1918 : گئورکی پلخائف : ( پدر سوسیالیسم روس ). در تفکرات فلسفی خود٬ جبر جغرافیایی را با نارسائیهای اقتصادی ترکیب می کرد. گفت : شرایط محیط طبیعی٬ فعالیت انسان و ابزار تولید روابط متقابل مردم را در فرایند تولید مشخص می سازد. تاثیر محیط جغرافیایی را در تکامل نیروهای مولد٬ قطعی می داند.

اوایل قرن 20 : ان. ان. بارانسکی : (روسی). تحت تاثیر گئورکی پلخانف بود. و نیهیلیسم جغرافیایی را رد کرد. پلخانف و بارانسکی نسبت به محیط جغرافیایی یک برخورد مثبت داشته اند. جغرافیدانان روس تحت تاثیر او بودند. در دانشگاه مسکو٬ میراث فکری او به صورت سنت بارانسکی از ( سرنوشت گرایی جغرافیایی ) مورد توجه بود.

اوایل قرن 20 : انوشین : به سنت بارانسکی وفادار ماند. کتاب مسائل نظریه ای جغرافیا از اوست. او جغرافیای طبیعی بدون انسان و جغرافیای اقتصادی بدون طبیعت را قبول نداشت. او و بارانسکی٬ توسعه کشور را در عوامل و شرایط جغرافیایی ان جستجو می کردند. گفت : محیط جغرافیایی بطور دائم تحت تاثیر ساختار جامعه قرار می گیرد و پدیده ی خالص طبیعی نیست.

1920 : در امریکا تا 1920 امکان گرایی مورد توجه نبود- در این دهه ( هارلن باروز ) اکولوژی انسانی را مطرح کرد.

1921 : پتر کروپوتکین : دوست الیزه رکله بود. گفت : بدون مساوات٬ عدالت وجود ندارد و بدون عدالت٬ صلحی وجود نخواهد داشت. به جای داروینیسم اجتماعی٬ تعاون و همیاری متقابل را پیشنهاد می کرد. معتقد بود زندگی مطلوب انسانی تنها با عدالت اجتماعی٬ تعاون و مهربانی میان مردم امکان پذیر می باشد. از نظر او٬ همه انسانها طبیعت پاک و سالمی دارند این ساختار جامعه و حکومتهاست که انها را شرور بار می اورد.

1923 : هارلن باروز جغرافیا را علم اکولوژی انسانی شناخت. او به شرایط طبیعی اعتبار کمتری قائل بود.

1924 : جوزف کنراد : ( رمان نویس انگلیسی ). او تاریخ اکتشافات جغرافیایی را به سه عصر تقسیم کرد: 1- جغرافیای افسانه ای 2- جغرافیای جنگ طلب 3- جغرافیای پیروزی.

1925 : کارل ساور : گفت جغرافیا به منزله علم مورفولوژی چشم انداز می باشد (1925). او این تعریف را جایگزین جبر جغرافیایی کرد. فعالترین جغرافیدان مکتب امکان گزایی بود. در امریکا نظریات کارل ساور و ایزایا بومن  , امکان گرایی را جهانی کرد. او موسس پارادایم مورفولوژی چشم انداز بود. مفهوم چشم انداز را وارد امریکا کرد. می گوید : چشم اندازها از یک نوع سادگی و واقعیت برخوردارند. گفت : افتراق مکانی ریچارد هارتشورن نمی تواند کاملا ماهیت علم جغرافیا را نشان دهد. گفت : وظیفه ما مطالعه و درک ماهیت گذار از محیط طبیعی به چشم انداز فرهنگی است. باید علت فاعلی تغییرات در نتیجه اشغال انسان در موزه ای از زمین را بررسی کنیم. گفت : ابتدا باید یک چارچوب تاریخی جهت مطالعه کیفیت تسلط بر شرایط طبیعی مورد بررسی قرار بگیرد. هدف منطق جغرافیایی , تحلیل مورفولوژی چشم انداز به منزله یک تولید فرهنگی است. چشم انداز فرهنگی به صورت یک ناحیه حاصل تاثیرات متقابل فرهنگ و طبیعت است. اشغال زمین و کاربری زمین اساس تفکرات ساور بود. گفت : در ادراک جغرافیایی ما , بعد زمانی از عوامل عمده است. ساور در طرح مورفولوژی چشم انداز تحت تاثیر اتو اشلوتر و پاسارچ قرار داشت. مقاله مورفولوژی چشم انداز از اوست. گفت : در چشم انداز روی اثار انسانی و فرمهای شهری و تولید ومزارع و ..... سروکار داریم و با عقاید و سنت ها کاری نداریم. می گوید : انسان اخرین عامل در شکل یابی چشم انداز محسوب می شود. پارادایم چشم انداز ساور یک بخش جوهری در فلسفه امکان گرایی بود. او بنیان گذار جغرافیای فرهنگی برکلی می باشد. او از قلمرو کورولوژی نیز مدد گرفت. به عامل فرهنگ یعنی ارزشهای مشترک مردم- مذهب- ساختار اجتماعی و سازمان اقتصادی نقش جلاق قائل بود. او پیشرو جغرافیدانان امریکا در مطالعات چهره های فرهنگی بود.

1930 : از دهه 1930 در انگلستان و امریکا   نفوذ تفکرات فلسفی در جغرافیا اغاز شد.

تهیه و تنظیم : فرهنگ فتاحی wnily@yahoo.com


برچسب‌ها: فلسفه جغرافیا, هانتینگتن, سمپل, موریس, ویدال دولابلاش, مکیندر, وگنر, گراسیموف, کنراد
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 12:50  توسط فرهنگ فناحی  | 

فلسفه جغرافیا قرن 19

( قرن 19 ):

قرن 19 : سر تامس هولدیچ : گفت : جغرافیا باید عملا در خدمت امپراطوری انگلستان باشد. عدم توجه به جغرافیای کاربردی٬ عدم پیشرفتهای نظامی را در بر دارد. این حق نژاد سفید است که جهان را پر کند و ان را مقهور اراده خود سازد.

قرن 19 : دیوید هیوم : ( فیلسوف انگلیسی ). می گوید : مفهوم علت٬ محور برداشت ما از جهان و فهم ما از تجربه های خودمان است. تجربه گذشته ی ما ثابت می کند که تجربه اینده ی ما چطور خواهد بود. او دیدگاه تجربه گرایی داشت.

 1821 : تاسیس اولین موسسه جغرافیایی در فرانسه.

1823 : دیوید ریکادو : اقتصاد سیاسی = سرمایه دار- مالک- کارگر. و نیز تقسیم عایدات یک مزرعه ذرت خیز ( سود- بهره مالکانه- دستمزد ) را مطرح ساخت. تاکید ریکادو و مارکس در مورد توزیع درامد بین طبقات اجتماعی بود.

1827 : تاسیس انجمن جغرافیایی سلطنتی انگلیس.

نیمه اول قرن 19 : تاسیس انجمنهای جغرافیایی در اروپا.

1828 : فون بوخ : اولین قدم در تعیین اب و هوا را برداشت. او از نقشه های همبلت استفاده کرد.

1831 : فریدریش هگل : می گوید : انچه عقلانی است واقعی٬ و انچه واقعی است عقلانی است. در مورد تجدد (مدرنیته ) و ‹ خرد › کار کرده است.

1845 : انتشار اولین جلد کاسموس ( همبلت ).

1850 : موری : اولین مدل گردش عمومی هوا را عرضه کرد.

1859 : الکساندر فن همبلت : پدر جغرافیای نو. ترسیم اولین نقشه همدمای جهان. کتاب کاسموس. همبلت ریتر را با عنوان دوست قدیمی من  خطاب می کرد. اخرین فرد بود که جامعیتی در علوم داشت. کاسموس 5 جلد داشت : 1- شناخت کیهان 2- زمین و برخورد با محیط 3- نجوم 4- زمین و ژئوفیزیک و عوامل انسانی. از سال 1799 تا 1804 به مسافرت علمی رفت.  در امریکای لاتین حوضه رودخانه اورینو را کشف کرد. 000/60 نوع گیاه را طبقه بندی کرد. در روسیه به تزار پیشنهاد کرد که جهت ثبت داده های هواشناسی ایستگاه بزند. نظریات = ( منبع1 ص 76 ). او در مورد تاثیر مذهب در انسان کار کرده. روش او مطالعات تطبیقی و  مشاهده میدانی  بود. تفکر او به دیدگاه اکولوژیک نزدیک بود. گفت: همه نژادهای انسان منشا واحدی دارند. همبلت یک لا ادری گرا بود. برخی او را در ردیف ارسطو و ژول سزار بشمار می اورند. در تفکر او عقیده ( وحدت در کثرت ) در کانون قرار داشت. تاکید او بر تفکرات انسان گرایی بویژه روابط فرهنگ و محیط بود. او از طریق دیدگاه اکولوژیک  زیبایی شناختی چشم انداز را وارد جغرافیا کرد. اثار او در مورد طبیعت و زیبایی شناختی چشم انداز  فردریک چرچ و جان راسکین را تحت تاثیر قرار داد. او ادراکات هنری خود را با مشاهدات علمی و جغرافیایی ترکیب می کرد. برای او همبستگی هنر و علم ارزشمند بود. امروز از این نوع همبستگی با عنوان ( ادراک محیطی ) نام می برند. او واقع گرایی نسبت به طبیعت را وارد هنر کرد. همبلت اولین کسی بود که پیوند علم و هنر و جغرافیای زیبا شناختی را مطرح کرد. در زمینه مورفولوزی چشم انداز کار کرده. اولین بار اختلاف فرهنگی نواحی از دیدگاه جغرافیایی را بررسی کرد{تحقیق شود}.عامل مهم تغییرات اب و هوا را خورشید می دانست و اب و هواشناسی خورشیدی را مطرح کرد.

1859 : کارل ریتر : در زمینه تئوکراتیک کار کرده. در مطالعاتش تاریخ و جغرافیا را به هم پیوند می داد و در این نگرش با کانت موافق نبود. ریتر اولین جغرافیدانی بود که یک توصیف روشن از روش کار خود ارائه کرد. تحت تاثیر بوشینگ قرار گرفت.ریتر خود را دانشجوی همبلت می دانست.در جغرافیا عقاید مذهبی خود را دخالت می داد. عقاید او در مورد کلیت و جامعیت از گئورک میلهلم فریدریش هگل تاثیر پذیرفته بود. تفکرات او در زمینه وحدت علیرغم کثرت  او را به شناخت جغرافیای ناحیه ای کشاند. به جغرافیای ناحیه ای بیش از جغرافیای قانونمند تمایل پیدا کرد. از فلسفه غایت انگاری متاثر بود. ( عقاید او ص 80 ). می گفت زمین در ساکنین خود و ساکنین در زمین تاثیرگذلر می باشند. جغرافیا را علم تجربی می دانست. به وابستگیهای داخلی پدیده ها و روابط علی میان انها اهمیت می داد. کتاب " ارکوند " ( به مفهوم علم زمین در ارتباط با تاریخ بشر از اوست. گفت در جهت تدوین تاریخ , جغرافیا اساس کار می باشد. در عالم خلقت به توازن انسانی و طبیعی اعتقاد داشت. به مطالعات ناحیه ای اعتبار علمی بخشید. از نظر علمی همبلت و ریتر مکمل یک بودند. در جغرافیا کلمه چشم انداز ابتدا توسط کارل ریتر وارد جغرافیا شد. مکتب جغرافیای مقایسه ای از طرف ریتر مطرح شد{تحقیق شود}. باید از مشاهدات جزئی به قوانین کلی رسید{تحقیق شود}. برای نخستین بار از کوچکتر شدن جهان صحبت می کند{تحقیق شود}. خداوند سیاره زمین را به عنوان یک مکتب برای انسان خلق کرد ( بیانگر فرهنگ است ). پدر جغرافیای انسانی است. سبب گسترش جغرافیای ناحیه ای شد ( تست 88 ). کارل ریتر نظریه ارگانیسم موجود زنده در مورد رشد حکومت ( مشابه ابن خلدون ) ارائه کرد ولی ان را قابل قیاس با موجود زنده می دانست. کتاب ( جغرافیای عمومی تطبیقی ) او نخستین تلاش برای الگوسازی در جغرافیای سیاسی بود.

1859 : انتشار کتاب منشا انواع ( داروین )

1859 : چارلز داروین : نیمه دوم قرن 19 – مکتب تحول و تکامل. جغرافیا تا زمان داروین در دوره پیش پارادایمی قرار داشت. کتاب منشا انواع. جبر اکولوژیک را سبب شد. نظریات او مکتب تکامل گرایی در جغرافیا را بنیان نهاد.

؟؟؟؟ : ارنست هاکل : مطالعه اکولوژیک او و داروین به اوج خود رسید.

1859 : نمایشگاه نقاشی فریدریک چرچ ( قلب اندها ).

1859 : فردریک چرچ : نمایشگاه نقاشی در نیویورک و لندن به عنوان قلب اندها برگزار کرد٬ که تابلوهای او از نوشته های همبلت تاثیر پذیرفته بود.

1860 : شو پنهاور : ( فیلسوف المانی ). گفت : بزرگترین خدمت کانت به فلسفه٬ تفاوت نهادن میان دنیای نمود و دنیای بود می باشد.

1870 : تولد جغرافیای نو و امپریالیسم سرمایه داری.

1873 : (1252 شمسی). صنیع الدوله : اولین براورد از جمعیت روستایی ایران را انجام داد و حدود 43.5 درصد براورد کرد.

1876 : تشکیل موسسه جغرافیای بازرگانی در پاریس.

1882 : چارلز داروین- نیمه دوم قرن 19- مکتب تحول و تکامل ( داروین ).

1882 : جرمن گوتز : برای اولین بار در سال 1882 ٬ عنوان جغرافیای اقتصادی را وارد جغرافیا کرد.

1883 : فن رایشتهوفن : مفهوم کورولوژی را به همراه مارت بکار گرفت.

1883 : کتاب جغرافیای مردم شناسی ( راتزل )

1883 : فردریک راتزل ( نیمه دوم قرن 19 و اوایل قرن20) گفت : جغرافیا به منزله علم همبستگی بین علوم طبیعی و پژوهشهای انسانی است. در این سالها عقاید او بر علم جغرافیا تسلط داشت. در کتاب جغرافیای مردم شناسی عقایدش را بیان کرد. در نظر داشت بین علوم طبیعی و انسانی یک نوع همبستگی ایجاد کند تا در جغرافیای انسانی روش علمی به کار رود. تفکرات راتزل یک مثالواره بود. راتزل از تفکرات داروین در مورد فضای حیاتی بهره گرفت. او به کلی نگری معتقد بود. او سبب گسترش جبر محیطی به همه زوایای زندگی و فرهنگ انسانی شد. مقاله برفمرز در الپها و مهاجرین چینی در کالیفرنیا از اوست. توجه به ارزشهای فرهنگ انسانی به وسیله او وارد مطالعات جغرافیایی شد. واژه جغرافیای انسانی را برای اولین بار به کار گرفت. او پدر جغرافیای سیاسی است. کتاب جغرافیای سیاسی که نخستین کتاب در این زمینه است از اوست. او بنیانگذار ژئوپلتیک است ولی خود این اصطلاح را به کار نبرده است. به داروینیسم اجتماعی اعتقاد داشت. به عوامل وسعت و موقعیت اشاره کرد. کسب فضای حیاتی٬ المان نازی را متاثر کرد. کیلن طرفدار او بود.

قرن 19 : سابقه به کارگیری روش علمی در جغرافیا به قرن 19 بر می گردد.

نیمه دوم قرن 19 و اوایل قرن 20 : عقاید راتزل تسلط داشت- طرح جبر محیطی- داروینیسم اجتماعی- توسعه امپریالیسم- استعمارگری- لامارکیسم اجتماعی- سلطه اقتصادی.

اواخر قرن 19 : علم جغرافیا نهادی می شود.

اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 : علوم جغرافیایی به صورت ابزاری در دست امپریالیسم جهانی در می اید.

تهیه و تنظیم : فرهنگ فتاحی wnily@yahoo.com


برچسب‌ها: فلسفه جغرافیا, هولدیچ, دیوید هیوم, ریکادو, فون بوخ, موری, فن همبلت, کارل ریتر, داروین
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 12:45  توسط فرهنگ فناحی  | 

فلسفه جغرافیا قرن 18

( قرن 18) 1727 : نیوتون :

1757 : انتشار کتاب جغرافیای خانمهای جوان ( دمرویل )

1757 : دمرویل : کتاب جغرافیای خانمهای جوان را در (1757) که مقارن با دوره انقلاب صنعتی در انگلستان بود را منتشر کرد.

1759 : انتشار فرهنگ جغرافیایی اندره برایس.

1759 : اندره برایس : کتاب فرهنگ جغرافیایی ( 2 جلد ) را در سال 1759 منتشر کرد که در ان شناخت کاملی از نواحی مستعمراتی بریتانیا به دست می داد.

1800- 1750 : پایه گذاری یک نظام نو در جغرافیا توسط بوشینگ ( المان ).

1800- 1750 : بوشینگ : یک نظام نو در جغرافیا را پایه گذاری کرد. او روشهای اماری را با جمعیت ناحیه پیوند داد. جغرافیای سیاره زمین را بخشی از کیهان شناختی به شمار می اورد. او تاثیر عوامل محیطی در سلامتی انسان را بررسی کرد. در جغرافیای ناحیه ای٬ انسان در کانون مطالعات بوشینگ قرار داشت. او زمین را با واحدهای سیاسی بررسی کرد. همچنین نقش دولت را بررسی کرد. اروپا را بهترین قاره جهان می شناخت. در نیمه دوم قرن 18 ٬ افزایش جمعیت را مورد انتقاد قرار داد چون باعث امراض٬ جنگ و تجرد می شناخت. گفت : از طریق مطالعات جغرافیایی٬ ذات افریدگار جهان اشکار می شود. کارل ریتر تحت تاثیر او قرار گرفت.

1765 : انتشار کتاب جغرافیای اقا و خانم جوان.

1767 : اقتصاد سیاسی را ابتدا ( جمز استوارت ) مطرح کرد.

1767 : جمز استوارت : در سال (1767) اقتصاد سیاسی را برای اولین بار مطرح ساخت. ( تذکر: با جان استوارت و دیوید استودارت اشتباه نشه ).

1775 : انتشار کتاب ( یک نظام نو و جامع در جغرافیا ) چارلز میدلتون.

1775 : چارلز میدلتون : در کتابش با نام نظام نو و جامع در جغرافیا٬ اروپامداری را تبلیغ می کند. اروپا را کانون جهان و بقیه را خدمتکار می داند. در قرن 19 ٬ وابستگی بین جغرافیای بریتانیا و امپریالیسم٬ حاصل این تفکر استعماری بوده است. او دیدگاه بورژوایی داشت.

1776 : دیوید هیوم :

1778 : ژان ژاک روسو : : در زمان کانت جنبش رمانتیکی عصر خود را اهبری کرد. نگرش رادیکالی داشت. جنبش او تجربه گرایی رمانتیکی نام داشت. به طبیعت پاک انسان معتقد بود. می گفت : انسان پاک به دنیا می اید و محیط او را تباه می سازد. از الودگی های تمدن بیزار بود. گفت : قبل از هر علم علم انسان بودن مهم است. گفت: جغرافیا شرایط جهان را به کودکان می اموزد و کودک باید جغرافیا را از محیط خود شروع کند و نقشه ای از شهر خود تهیه کند.

1781 : امانوئل کانت ( کتاب نقد خرد ناب ).

1781 : امانوئل کانت : برای کانت٬ جغرافیا یک علم کورولوژی و توصیفی بود که از علوم قانونمند مجزا می گشت. او نقش جغرافیا و جایگاه ان را در رابطه با سایر علوم تعیین کرده بود. پدر استثناگرایی است. کتاب نقد خرد ناب را در (1781) تالیف کرد.  تحت تاثیر روسو قرار گرفت. در این میان مکتب خردگرایی دکارتی بیش از همه او را تحت تاثیر قرار داد. کانت معنی وسیع و جهانی فلسفه را مطرح می کند. عنوان فلسفه او فلسفه نقادی بود. گفت: نقادی به علم و ایمان می انجامد. ازادی بیان نخستین شرط قانون است. او از ساختار ‹ کل › سخن می گفت. و در جایی دیگر گفت: عصر ما عصر نقادی است. در کتاب نقد خرد ناب می گوید: دانش ما تماما از تجارب حسی نیست و دانش مطلق و مجرد از تجربه وجود دارد. برای ‹ ذهن › ارزش قائل بود. او در فکر پیوند خردگرایی و تجربه گرایی بود. به دو نوع شناسایی معتقد بود: 1- شناسایی ازاد از تجربه 2- شناسایی تجربی ( جزئی و اتفاقی ). 13 اثر داشت. که 10 اثر در مورد علوم طبیعی بود. دو اثر در مورد حرکات زمین٬ یک اثر در مورد بادها و سه اثر درباره زلزله. گفت: جغرافیا از پدیده هایی سخن می گوید که در کنار هم٬ در تاثیرات متقابل می باشند. از نظر کانت تاریخ و جغرافیا هر دو از علوم بنیادی می باشند و بدون این دو رشته انسان قادر به شناخت جهان نیست. او در میان علوم به جغرافیا مرکزیت خاص قائل بود. هتنر٬ هارتشورن و همبلت تحت تاثیر کانت قرار گرفتند.

1857- 1793 : اگوست کنت ( عنوان فیزیک اجتماعی ). برای اولین بار فیزیک اجتماعی را مطرح ساخت. او معتقد به اثبات گرایی بود. گفت: به همان نحو که نیوتون علوم طبیعی را کشف کرد٬ قوانین اجتماعی را نیز می توان کسف کرد. دیدگاه تجربه گرایی داشت.

1804- 1799 : مسافرت همبلت

قرن 18 : جان لاک : گفت : دانش ورای تجربه وجود ندارد ( برعکس کانت ). او دیدگاه تجربه گرایی داشت.

قرن 18 : مارگاریتابون : کتاب اصالت تجربه و تفکرات جغرافیایی٬ از اوست. در ان از اثار جغرافیایی دوره انقلاب صنعتی با عنوان جغرافبای بورژوازی سخن می گوید.

قرن 18 : قیاس ارگانیکی از باستان تا قرن 18 بر تفکرات کیهان شناختی برتری داشت.

تهیه و تنظیم : فرهنگ فتاحی wnily@yahoo.com


برچسب‌ها: فلسفه جغرافیا, نیوتون, دمرویل, اندره برایس, بوشینگ, جمز استوارت, چارلز میدلتون, کانت
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 12:44  توسط فرهنگ فناحی  | 

فلسفه جغرافیا قرن 17

( قرن 17) :

 1626 : با ورود فرانسیس بیکن- جزمیت کلیسایی جای خود را به تجربه علمی می دهد. او نگرش ارسطویی را رد کرد و نگرش علمی را با اخذ داده های واقعی٬ مشاهده مستقیم٬ ازمایش و فلسفه علم استقرایی همراه می سازد. دیدگاه تجربه گرایی داشت.

1628 : کارپنتر : نجات دهنده جغرافیا در قرن 17 بود. در برابر جزمیت کلیسایی٬ نظریه سیستمی را مطرح کرد. در فصل اول کتاب خود رابطه جغرافیا با نظریه های نو در مورد سیاره زمین ٬ کیهان شناسی٬ نقشه برداری و تحقیق علمی مورد بحث قرار داد. نظریه سیستمی در جغرافیا را این طور تبیین می کند : مجموعه سیاره زمین به منزله یک نظام هماهنگ که همه عناصر ان با هم کار می کنند. او جغرافیا را با عنوان علم فیزیک می شناخت. در فصل دوم کتابش عوامل محیط طبیعی را در ارتباط با تفاوتهای موجود میان ملتها بررسی کرد. تجربه را منبع اصلی در اثبات واقعیتهای جغرافیا می داند و به دنبال علتها می گردد. اولین جغرافیدانی بود که انسان را عامل ویرانگر دانست.

1640 : کپلر :  می گفت: می توانم از طریق ریاضیات و قوانین هندسی به قصد خداوند پی ببرم و طبیعت را باز شناسم.

1642 : گالیله : تفکرات کپلر توسط گالیله بسط داده شد. گالیله معتقد بود: کتاب طبیعت با زبان ریاضی نوشته شده.

1650 : رنه دکارت : عقاید کپلر وگالیله را بسط داد. گفت : انچه که ریاضی است واقعیت می باشد و انچه که واقعیت است ریاضی است. به او عنوان ( پدر فلسفه نو ) داده اند. گفت : شک کردن نخستین گام در جستجوی حقیقت است. موسس مکتب خردگرایی بود. بنیاد مکتب او٬ به روشنی طبیعت ‹ خرد › است. مکتب خردگرایی با دکارت شروع می شود.

1650 : برنارد وارنیوس : کتاب جغرافیای عمومی او در (1650) اولین تلاش در بکارگیری تفکر علمی در جغرافیا بود. بعدها کتاب کاسموس همبلت با تاثیر پذیری از کتاب وارنیوس تدوین شد. جغرافیای عمومی وارنیوس 3 بخش داشت : 1- سیاره زمین 2- کیهان 3- مکانها. او جغرافیا را به دو بخش عمومی و خاص تفکیک کرد.

قرن 17 : از اعتبار علمی جغرافیا کاسته شد ( کارپنتر و وارنیوس مانع این شدند ). جوامع سرمایه داری صنعتی در قرن 17 بوجود امدند.

تهیه و تنظیم : فرهنگ فتاحی wnily@yahoo.com

 


برچسب‌ها: فلسفه جغرافیا, فرانسیس بیکن, کارپنتر, کپلر, گالیله, رنه دکارت, برنارد وارنیوس
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 12:43  توسط فرهنگ فناحی  | 

فلسفه جغرافیا از باستان تا قرن 17

2300 سال قبل : اراتوستن : کلمه جغرافیا را به کار برد.محیط کره زمین را برای اولین بار اندازه گیری کرد.جغرافیا = مطالعه زمین به عنوان جایگاه انسان.

؟؟؟؟ : هرودوت : قدیمی ترین نقشه که نام خلیج فارس ( مسینوس پرسیکوم ) نوشته شده ٬ از اوست.

460- 375 ق.م : بقراط : اولین کتاب در زمینه اب و هوا را نوشت به نام ( هواها٬ ابها و مکانها ) که در ان بر اهمیت اب و هوا در ارتباط با سلامت انسان بسیار تاکید شده است.

فرن 2 میلادی : بطلمیوس : بر اساس اختلاف حرارت٬ سرزمینهای شناخته شده ان روزگار را به ( هفت اقلیم ) تقسیم کرد که بر اساس دایره های مداری بود که ( اقلیم های هندسی ) نیز می نامند.

151 میلادی : پتالمی مفهوم کورولوژی را در قرن 2 وارد ادبیات علمی دنیا کرد ( در اسکندریه ).

؟؟؟؟ : اناکسیماندر : اولین تهیه کننده یونانی نقشه بود. می گوید: جهان را به صورت جلوه گاهی از یک مبدا مذهبی در شکل نظام فضایی تقدیس الود می نگرد. نقشه جهان نمای او رنگ مذهبی دارد. او اولین کسی بود که نقشه جهان را با مقیاس ترسیم کرد.

؟؟؟؟ : افلاطون : استعداد فلسفی کسی دارد که توانایی باهم نگری یعنی نگریستن به کل و یگانه کردن گوناگونی ها را برخوردار باشد.

؟؟؟؟ : ارسطو : نگرش قرون وسطایی به جهان از عقاید ارسطو متاثر بود. یعنی زمین مرکز جهان هستی فرض می شد. ارسطو حکومت ایدئال را مطرح کرد و در مورد نسبت بین جمعیت و وسعت٬ شرایط پایتخت٬ ترکیب ارتش و نیروی دریایی٬ چگونگی مرزها بحث کرده است و اب و هوا را تعیین کننده می دانست.

؟؟؟؟ : استرابو : سه قرن بعد از ارسطو بود. کتابی در 17 جلد در مورد جهان تالیف کرد. به اداره یک واحد سیاسی ( روم ) توجه می کرد. معتقد بود یونان بهترین اب و هوا و شیوه حکومتی را دارد.

؟؟؟؟ : تالس : در دوره تالس مطالعات جغرافیایی با استفاده از مفاهیم ریاضی همراه بود.

قرن 10 م : ابن حوقل : ( قرن 4 هجری) کتاب صورۃ الارض از اوست. ابن حوقل٬ اسطخری و مقدسی از مکتب بلخی بودند.

؟؟؟؟ : قدامته بن جعفر کاتب و مسعودی : هر دو از گروه عراقی هستند.

قرن 14 م : ابن خلدون : نظریه ای درباره قبیله و شهر دارد. او نقش محیط طبیعی را تعیین کننده می دانست. نظریه پیدایش و سقوط حکومت ( رشد- بلوغ- انقراظ ) از اوست. گفت : صنابع در پرتو تکامل و توسعه شهرنشینی شکل می گیرند. او زندگی کوچ نشینی را از نظر تکامل فرهنگی بشری٬ مقدم بر شهرنشینی می داند.

؟؟؟؟ : ادریسی : از جغرافیدانان عرب است.

1543 : کوپرنیک : انقلاب علمب از زمان کوپرنیک تا پایان قرن 17 ( زمان نیوتون ) ادامه داشت که 150 سال را شامل می شود. او زمین مرکزی را رد کرده و به چرخش زمین حول محورش و خورشید معتقد بود. از زمان کوپرنیک تا نیوتون٬ تضادی اشکار میان علم با دین مسیحیت ظاهر می گردد. او اولین دانشمندی بود که گفت جای زمین به عنوان مرکز عالم با خورشید عوض شود.

قرن 16و17 : منتسکیو : به نقش ناهمواری و اب و هوا در تعیین نظام حکومتی توجه داشت. 

تهیه و تنظیم : فرهنگ فتاحی wnily@yahoo.com


برچسب‌ها: فلسفه جغرافیا, اراتوستن, هرودوت, بقراط, بطلمیوس, پتالمی, آناکسیماندر, افلاطون, ارسطو
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 12:33  توسط فرهنگ فناحی  |